خیلی سخته ...
تصورکن.زمانی روکه ازته دل گریه می کنی ولی باورشون نمی شه .می تونی تصورکنی زمانی که قلب توبه زلالی کوثره ولی اونافکرمی کنن تودل توپرازسیاهییه .تصورکن آن لحظه که پیش خودت فکرمی کنی راستگوترازهمیشه ای وهبیچ دوزوکلکی توکارت نیست ولی اونا می گن دروغگوترین عالمی...میتونی تصورکنی دمی که چترکسی شدی که اون خیس نشه ولی وقتی رسیدی خونه بالباسای خیس همه می گن دیوونه بارون ندیده.تصورکن زمانی روکه ترکت می کنن بی دلیل وتوهرگزنمی فهمی به کدامین گناه مجازات شده ای .خیلی سخته ...می تونی تصورکنی زمانی که مجبوری توگرمای تابستون بری وایستی توآفتاب فقط وفقط چون اونی که توقلبت خونه ساخته می خواد آفتاب بگیره...
آره خیلی سخته ...میتونی تصورکنی زمانی روکه توبه عشقش تاسحربیداری براش دعامی کنی ولی اون تاصبح نفرینت می کنه.می تونی تصور کنی؟...
رسپیناکوچولو