تبليغاتX
من رسپینا بیست سال دارم
از عشق گذشتم تا برسم به زندگی ولی عشق پس افتادوزندگی به پایان رسید

بهار بودشکوفه ها تازه باز می شدندچشمه ها جاری بودوطنین دلنواز

 

محبت جریان داشت نسیم عشق می وزید.خلاصه ما شاد بودیم وبه عیش

 

 مشغول. ارام ارام بهار فرش رنگین خویش رابه گونه ای اززیر پای ما

 

کشید که خود نیز متوجه نشدیم وجای خویش به تابستان داد.

 

تابستان هوایش گرم بود وبدن ها را می سوزاندولی رودخانه امیدجاری

 

 بود ودران شنامی کردیم هنوز میوه های تابستانی بر درختان بود

 

وما ازان تناول می کردیم.

 

ما انگیزه داشتیم برای رسیدن به موفقیت .ماامید داشتیم که دوباره همه چیز

 

مثل روزاول شود اخه تابه حالامزه شکست رانچشیده بودیم....

 

پاییز نزدیک شد ترس وحشتناکی سر تا پای همه را گرفت .آنهایی که قادر

 

به پرواز بودندبه سمت بهاروسفره رنگینش به پرواز در آمدندولی ما را

 

که بال پرواز نداشتیم چاره ای جز تحمل نبود. تابستان رابه جایی خوانده

 

بودندوچاره ای جز رفتن نداشت.کوله بار خود را بر ببست وعازم شد

 

خزان آمدباسپاهی عظیم ونابودگر..

 

درختان از ترس تب کردند ورنگشان زرد شد بعضی نیز بهر ما بگریستند

 

 وبرگهاشان ریخت .  سپاه پاییزی ما را محاصره کردوبه سمت ما هجوم

 

 اوردند.باسلاح هایی از جنس دروغ و خودپسندی وجفا..

 

امیدمان ازدست رفت انگیزه ای برای مبارزه نداشتیم.یک شکست واقعی.

 

چاره ای جزتسلیم شدن به خزان نمانده است برای انکه زنده بمانیم به ناچار

 

باخزان هم پیمان شدیم وتخلص رسپینا که به معنی پاییز وخزان است را

 

برخویش برگذیدیم....خلاصه ما نیز لباس زردپاییزی برتن کردیم وچاره ای

 

 اطاعت امرخزان نیست.

 

رسپینا کوچولو

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:49
توسط ..:: رسپینا کوچولو ::..

این چندتاعکسورسول ازاینکک وساطح گرفته گفت بزارشون رووبت منم اوناروگذاشتم اینجاتااقارسول حالشوببره برای دیدن عکسهابه ادامه مطلب برین
ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 13:30
توسط ..:: رسپینا کوچولو ::..

 

معرفی نامه رسپینا کوچولو

نام:محمود تخلص: رسپینا متولد:یازدهم دی ماه ۱۳۶۶ قد : 1۷۷ رنگ چشم: قهوه ای تیره رنگ مورد علاقه: یاسی خواننده موردعلاقه: بانوی آوازایران ازخوانندگان وطنی هم یاس رپ خوان معروف رو میپسندم. عاشق شنا کردن تورود خونه ام .اون هم شنای زیرابی همیشه از تماشای لحظه غروب گریه ام میگیره با نوازش باد پاییزی میمیرم وبا صدای مهستی جون می گیرم. از دروغ گفتن متنفرم وهمچنین شنیدنش.یه فرشته دارم که می تونه سیزدهمین امامم باشه(تند نرویدمنظورم پدرمه.)همه گل ها رو دوست دارم اما ارادت خاصی به رزقرمز دارم.کمتر تلویزیون میبینم ولی شبکه های کردی رو می پسندم.رشته تحصیلیم ریاضی بود ولی عاشق شعر وادبم چون از همون اولش تو حفظیات ضعیف بودم ونیزقوائد ریاضی روبهتر ازهرچیزی قبول داشتم.ازمیانه روی متنفرم حتی یه مقاله با موضوع تواوج زندگی کردن نوشتم .ازکودکی موسیقی رو دوست داشتم عاشق نوای سه تارم و سه تار یگانه همدم من توی تنها ترین لحظاته




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:52
توسط ..:: رسپینا کوچولو ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:53
توسط ..:: رسپینا کوچولو ::..