این شعرودرتاریخ25/3/1387گفتم ساعت 1:45شب
البته بارنگ قرمزمینویسم تانشانی باشداز دل خون من


الهی ازآن آهی که به
دل دارم توخود آگاهی بنما مددی برهان دلم را یاهمه احوالم را برسان به رسوایی
.دگرمردم از این شیدایی.من آن مست شیدای میخانه نشینم همه لذتم ازمی وجزپیمانه
دراین بانه من دیوانهءآواره زخانه چیزی ندیدم .هرآنکه دیدم هرچه شنیدم دراینجا
جزکالای غم ندیدم نشنیدم نخریدم.این شهر ملک غم است همه خانه ولانه و آشیانه
ومیخانه وطربخانه اش غم اندود شده است.