بهار بودشکوفه ها تازه باز می شدندچشمه ها جاری بودوطنین دلنواز
محبت جریان داشت نسیم عشق می وزید.خلاصه ما شاد بودیم وبه عیش
مشغول. ارام ارام بهار فرش رنگین خویش رابه گونه ای اززیر پای ما
کشید که خود نیز متوجه نشدیم وجای خویش به تابستان داد.
تابستان هوایش گرم بود وبدن ها را می سوزاندولی رودخانه امیدجاری
بود ودران شنامی کردیم هنوز میوه های تابستانی بر درختان بود
وما ازان تناول می کردیم.
ما انگیزه داشتیم برای رسیدن به موفقیت .ماامید داشتیم که دوباره همه چیز
مثل روزاول شود اخه تابه حالامزه شکست رانچشیده بودیم....
پاییز نزدیک شد ترس وحشتناکی سر تا پای همه را گرفت .آنهایی که قادر
به پرواز بودندبه سمت بهاروسفره رنگینش به پرواز در آمدندولی ما را
که بال پرواز نداشتیم چاره ای جز تحمل نبود. تابستان رابه جایی خوانده
بودندوچاره ای جز رفتن نداشت.کوله بار خود را بر ببست وعازم شد
خزان آمدباسپاهی عظیم ونابودگر..
درختان از ترس تب کردند ورنگشان زرد شد بعضی نیز بهر ما بگریستند
وبرگهاشان ریخت . سپاه پاییزی ما را محاصره کردوبه سمت ما هجوم
اوردند.باسلاح هایی از جنس دروغ و خودپسندی وجفا..
امیدمان ازدست رفت انگیزه ای برای مبارزه نداشتیم.یک شکست واقعی.
چاره ای جزتسلیم شدن به خزان نمانده است برای انکه زنده بمانیم به ناچار
باخزان هم پیمان شدیم وتخلص رسپینا که به معنی پاییز وخزان است را
برخویش برگذیدیم....خلاصه ما نیز لباس زردپاییزی برتن کردیم وچاره ای
اطاعت امرخزان نیست.
رسپینا کوچولو

صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران - ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس)، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.
هدایت از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشانترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانستهاند.
حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشتهها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کردهاست.
صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بي انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست
دکتر علی شریعتی
علی شریعتی (۲ آذر ۱۳۱۲ در کاهک، استان خراسان رضوی - ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در لندن) نویسنده، جامعهشناس، تاریخشناس و پژوهشگر دینی اهل ایران است
دیگه حالـــم گرفـته ای خــــدا می خوام بـشم ازخـودم جــــــدا
دلم میخواددل ببرم ازهمه جـا ازاینجا زمـیـن وآســمون ودریـا
می خوام به سوی توپروازکنم یه زنـدگــی دیـگه روآغــازکنـم
میخوام باتوهمراه بشم ای خدا من هم مثل توخـدابشم ای خـــدا
ازتاریــکی هاطــــلوع می کنم صبح خدایی روشـــروع می کنم
بازمی کـنم بالــهای پرواز و جمـع می کـنم دستـهای نــیاز و
من دیگه به هیشکی نیازندارم خودم بارون می سـازم ومی بارم
دیگه ازمرگ ترسی ندارم خدا چـون خـودم مرگ رومیارم خــدا
حالاازتوهم دیگه ترسی ندارم آخه من ازتوهم یه کمکی سردارم
خداشدم وفرمانروایی می کنم مخلوق می سازم وخدایی می کنم
تـوبـنده هاتو دوســـت نداری واسه همین اوناروفقیرنگه میداری
ولی من بهشون عــلاقه دارم اوناروهمه چی میدم ومنت نمیزارم
من مساوی بهشون ارج میزارم نه مثــل توبینشون فـرق میــزارم
زمین آبادوآدمای شادمی سازم رو اون زمین بارون رحمت میبارم
اونجـــا وام ازدواج معـنا نداره آخـــه هیشکی به وام نــیــاز نداره
اونجاهرکی هرچی بخواد و داره هیشکی به دعا والتماس نیازی نداره
رسپینا کوچولو
خیلی سخته ...
تصورکن.زمانی روکه ازته دل گریه می کنی ولی باورشون نمی شه .می تونی تصورکنی زمانی که قلب توبه زلالی کوثره ولی اونافکرمی کنن تودل توپرازسیاهییه .تصورکن آن لحظه که پیش خودت فکرمی کنی راستگوترازهمیشه ای وهبیچ دوزوکلکی توکارت نیست ولی اونا می گن دروغگوترین عالمی...میتونی تصورکنی دمی که چترکسی شدی که اون خیس نشه ولی وقتی رسیدی خونه بالباسای خیس همه می گن دیوونه بارون ندیده.تصورکن زمانی روکه ترکت می کنن بی دلیل وتوهرگزنمی فهمی به کدامین گناه مجازات شده ای .خیلی سخته ...می تونی تصورکنی زمانی که مجبوری توگرمای تابستون بری وایستی توآفتاب فقط وفقط چون اونی که توقلبت خونه ساخته می خواد آفتاب بگیره...
آره خیلی سخته ...میتونی تصورکنی زمانی روکه توبه عشقش تاسحربیداری براش دعامی کنی ولی اون تاصبح نفرینت می کنه.می تونی تصور کنی؟...
رسپیناکوچولو
سلام به همه دوستای وبلاگی خودم اول ازهمه سال نو روبه همتون تبریک می گم وازخداوند سلامتی وخوشبختی عشق وامیدوموفقیت روبراتون آرزو می کنم ثانیاازاینکه یه مدت زمان طولانی بهتون سر نزدم وهمین طوروبلاگوهم اپدیت نکردم ازتون پوزش می خوام.شمارونمی دونم ولی به خدامن همیشه به یادتون بودم وهستم عزیزان من رسپینای شرقی رسپیناخوشکله اقا وحید سانازجون کامی بچه های باند شغال بیتا ساده دل حسین من...وحسن.امین جاسم سیاه شقایق سمانه رامتین ریوالدو سیناگله حاج غلام و...به خداهمیشه به یادتون بودم شاید ازمن بی خبر بودین ولی من همیشه جویای احوالتون ازبچه ها بودم راستش یه پست می خوام بزارم که مطمئنم می ترکونه نمی گم چیه اخه معلوم نیست چند روز دیگه اماده بشه ولی از همین حالا ازخانومای محترم خواهش دارم اگه به ذوقشون خوش نیومد لطف کنن وخویش تن داری ...اینو هم بگم که التماس نکنین چون تا نبینم نتیجه چی می شه نویسنده متنو معرفی نمی کنم می خوام سولفرایز بشه خداروچی دیدی شاید یکی ازهمین روزا اسمش شد تیتراول روزنامه ها براش جایزه نوبل پیشبینی کردند فعلا باید برم وقت خوش یه چندتا عکس هم می زارم توادامه مطلب یه بنده خدایی فرستاده بودشون به میل ارمین اخه اونم میلشومن چک می کنم چون 6ماهه سیستمش خرابه دوستتون دارم
رسپینا کوچولو